مردمی با توقعات پایین، دولت هایی با نمرات ناپلئونی
جامعه ای را تصور کنید که نخبگان و دگراندیشانش بخاطر خیل نابسامانی ها،حکمرانی پادشاهی که جز عیش و نوش شاهی خویش چیز دیگر در سر ندارد، شاه ظالم که تابتحمل کوچکترین صدای مخالف را ندارد و پتک سرکوب خویش را مدام بر پیکر این جامعه ی نحیف می کوبد و باز مردمانی که سر تا پا غرق در فقر و فلاکت است، تصمیم می گیرند اعتراض کنند و این اعتراض با نام مشروطیت بر پیشانی ملتی حک می شود. بست نشینی می کنند آن هم درسفارت خانه های دول خارجی، حال مطالبه این معترضین چیست؟ می گویند هر حرکت و جنبشی را با شعار ها و مطالباتش بهتر می توان شناخت.خواسته هایشان در حدعزل یک گاری چی است و بس.
آری گاری چی تهران- قم(فردی که از قرار با مردم وطلاب آن زمان بدرفتاری می کرده)، یا اینکه شاه باید تولیت یک مدرسه را از یک فردی بگیرد و به فرد دیگر بدهد. بدیهی است که این افراد می توانستند مطالباتشان را بدون هر گونه اعتراض و بست نشینی و هر کار دیگر خود انجام دهند و هیچ لازم به اعتراض و بست نشینی در یک سفارت نبود.شاید برای مخاطب کنونی نقل این قسمت از تاریخ یک کشور مضحک و خنده دار به نظر برسد.ولی واقعیت این است که موارد مذکور صفحه هایی است از تاریخ ما و خواسته یا نا خواسته وارث یک چنین دارایی های معنوی به شمار می رویم و صد البته تاریخ و مطالعه آن دقیقا در همین مسئله است که اهمیت دارد، یعنی عبرت.
آری صورت مسئله آشکار است،توقع پایین مردم در مطالبات که بصورت معلولی چند وجهی در تاریخ جامعه ما خود را نشان می دهد.توقع پایین را به نوعی می توان با کلماتی چون ظاهر بینی،ساده اندیشی و مهمتر از همه ی موارد با عنصر عدم آگاهی در ارتباط دانست.البته این آگاهی در شناخت جایگاه فرد در جامعه،حقوق و مطالباتش به عنوان یک شهروند در آن، رابطه و وظایف متقابل فرد،جامعه و حکومت نسبت به هم و حتی علم فرد نسبت به مباحثی چون حقوق بشر و نهفته است.همه موارد مذکور اندام های پیکر بزرگ آگاهی فردی است که فرد با شناخن تک تک آنها، با توجه به جایگاه متعالی خویش، توقعات خود را در جامعه ای که در آن زندگی می کند را رشد می دهد.در حقیقت توقعات را می توان به مثابه ی نیاز های کودکی در نظر گرفت که مدام با رشد کودک نیاز هایش نیز به همان نسبت فزونی خواهد یافت.به عبارت ساده توقعات پایین جامعه محصول و زاده ی عنصر عدم آگاهی جمعی در یک جامعه می باشد. متاسفانه چنین جوامعی در بیشتر موارد با هجمه های عوام فریبی و پوپولیسم سیاست مداران آن جامعه همراه است.بدین معنی که سیاسیون در چنین جوامعی بیشتر به جای استفاده از استدلال منطقی و دقیق در گفتار و کردار خویش دست به سلاح پوپولیسم یا عوام فریبی در جهت پیشبرد اهداف سیاسی خویش می زنند.
دولت هراسی و ترس از عقوبت نقد و اعتراض نسبت به عملکرد دولت و دولت مردان، فهم اشتباه از معنی و فلسفه وجودی آن، اینکه دولت را نه بازوی اجرایی قوانین خواست مردم، بلکه آن را به مثابه ی پتکی بالا سر در نظر بگیرند که هیچ قدرتی را یارای مقابله با آن را نباشد.همه موارد مذکور که معمولا با مایه های عدم اعتماد به نفس فرد نیز در مشارکت عمومی نیز همراه است، باعث می شود فرد دولت را مانند نان سر سفره شبش بپندارد و انتظاراتش را هم با همان تصوراتش نظم بخشد. در جامعه مردم سالار، که سروری جز مردم ندارد، نیروی فوق العاده ای با ریشه و منشاء همین مردم ایجاد می شود که عنان خفقان را دست گرفته و مردم و انتظارات و توقعاتشان را در لابه لای بوروکراسی خویش پنهان می کند.لازم به تذکر است که در مثال مشروطه که اول بحث مطرح شد،مردم اعتراض خویش را انجام داده اند و دقیقا در آخرین مرحله آن که طرح خواسته و مطالبه اهداف اعتراض است این توقعات پایین است که جامعه را از مسیر پیشرفتش جدا می کند.
توقعات پایین یعنی اینکه در جامعه ای مردمانش با اکثریت آراء به همه ی موارد محرومیت تمکین کنند،آن جامعه خواسته یا نا خواسته تبدیل به حیاط خلوت قدرت سیاسی حاکم بر آن خواهد شد. توقعات پایین مردم یعنی اشاعه جمله «به من ربطی ندارد» در جامعه، فرد به هیچ شکل نسبت به جامعه ای که در آن زندگی می کند احساس وظیفه نمی کند.توقعات پایین به نظر نویسنده همان سیر و روند قهقرایی جامعه است همان مرحله ای است که روند رشد با تکامل آن دچار اختلال می شود....
به هر حال هدف از طرح این مسئله نه بررسی علمی و دقیق آن، بلکه گوشزد موضوعی بود که کاملا پتانسیل تهدید جوامعی شبیه به جوامع ما را دارد.
اين وبلاگ سعي در پوشش آخرين و تازه ترين اخبار منطقۀ مغان علي الخصوص شهر گرمي دارد. جامع ترين خبرها، تحليل هاوطنز ها در خصوص منطقۀ مغان را در اين وبلاگ بخوانيد.